rattle around

phrasal verb
1
to be living, working, etc. in a room or building that is too big
به‌تنهایی در یک جای بزرگ زندگی کردن, در یک مکان بزرگ برای تعداد افراد کم زندگی کردن, در یک فضای بسیار بزرگ خالی کار کردن یا زندگی کردن, در یک ساختمان خیلی بزرگ اما خالی بودن, برای یک تعداد کم در یک مکان بزرگ بودن, در یک فضای بسیار بزرگ که مناسب نیست ساکن بودن, در محلی بزرگ و غیرمناسب برای نیاز خود بودن, زیاد بودن فضای اطراف نسبت به نیاز, در محیطی بزرگ، جای گرفتن بدون اشغال زیاد, اقامت در فضایی خالی بسیار بزرگ