overtax

verb
1
to do more than you are able or want to do; to make somebody/something do more than they are able or want to do
زیاده‌کاری کردن, بار بیش از حد گذاشتن, تحمیل فشار زیاد کردن, زیاد از حد تحت فشار قرار دادن, بیش از حد توان فشار آوردن, بیشتر از ظرفیت متحمل کردن, فشار بیش از حد آوردن, زیادی کار کشیدن
2
to make a person or an organization pay too much tax
مالیات بیش از حد گرفتن, مالیات زیاد تحمیل کردن, زیاده مالیات گرفتن, مالیات اضافی وضع کردن, اضافه مالیات وضع کردن, تحمیل بیش از حد مالیات, مالیات زیاد گرفتن, بیش از حد مالیات بستن