guilt into doing

phrasal verb
1
to make somebody do something by persuading them that it is wrong not to do it
وادار کردن به انجام کاری از روی عذاب وجدان, وادار به اقدامی کردن از طریق برانگیختن احساس گناه, متقاعد کردن با احساس گناه, مجبور کردن از طریق گناه