bury yourself in

phrasal verb
1
to give all your attention to something
غرق شدن در, تمام وقت خود را صرف چیزی کردن, تمرکز کامل کردن روی چیزی
2
to go to or be in a place where you will not meet many people
گوشه‌نشینی اختیار کردن, گوشه‌نشین شدن, عزلت‌نشینی کردن, گوشه‌ای خزیدن, در خلوت ماندن, گوشه‌گیر شدن, تنهایی اختیار کردن, از اجتماع دوری کردن, گوشه‌نشینی پیشه گرفتن, از جامعه فاصله گرفتن
She buried herself in the country to write a book.