buggered

adjective
1
very tired
خسته, کوفته, فرسوده, بی‌رمق, ازپاافتاده, خسته و مانده
2
broken, or damaged too badly to repair
خراب شده, خراب, آسیب‌دیده, تعمیرناپذیر
Oh no, the TV's buggered.